تبليغاتX
...زندگی یعنی







...زندگی یعنی

زندگی دو نیمه دارد: نیمه ی اول در آرزوی نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول

اولین دلنوشته ی 91

سلام و 100 سلام به دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگم و پوزش به دلیل اینکه نتونستم تک تک بهتون سر بزنم و سال نو رو بهتون تبریک بگم. اما الان که اومدم با تاخیری 18 روزه سال جدید رو به همه ی شما یاران تبریک می گم و امیدوارم سال 91 سالی .... نمی گم بهتر از سالهای دیگه، سالی خوب و بی دغدغه براتون باشه و بهتر بتونید از پس ناملایمات زندگی بربیاید.

نمی دونم شاید یکی از دلایل تاخیرم این بود که هنوز انگار تو هپروت هستم و ورود سال نو برام جا نیفتاده. شایدم به خاطر اینه که تصمیم گرفتم صفحه ی جدیدی توی زندگیم باز کنم. بعد از 8 سال از کارم دست کشیدم و امیدوارم بتونم جبران سالهای از دست رفته و انرِژی پایمال شده م رو بکنم. سالهایی از عمرم که صرف عشق به تدریس هدر دادم و به امید بهتر شدن وضع به هر ناملایمتی تن دادم اما دریغ از کوچکترین حرکتی به سمت جلو. می گن صبر خوبه ولی تو این مورد صبر چیزی بود که جوانی و بهترین سالهای عمرم رو به یغما برد.

البته هنوز ناامید نشدم و خب شاید به اندازه ی اون روزا انرژی و حوصله ی شروع 1 کار جدید رو نداشته باشم اما باز هم از رو نمی رم و از لج روزگار هم که شده دست از تلاش برنمی دارم. به امید پیروزی.

برام دعا کنید

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط الهام ص |

هی می خوام چیزی نگم نمی ذارن

بعضی وقتا با خودم می گم خدا اموات این مدیر وبلاگها رو بیامرزه که ۱ جایی گذاشتن تا بیایم خودمونو الکی هم که شده خالی کنیم. آخه بابا جان ما چه گناهی داریم که باید وقتی به دنیا می اومدیم که سگ صاحابشو نمی شناسه و هرج و مرج اونقدر همه گیر شده  که صاف تو چشمت نگاه می کنن و می گن: چی کار کنیم همینیه که هست. آش کشک خالته ....

یکی نیست بگه آخه خدا جون قربون این همه اعتبارت که اینروزا به راحتی زیر پا له و لورده می شه برم پس کی می خوای ۱ سیلی جانانه بکوبی تو دهن بعضیا و بگی بسه دیگه خفه شین. خسته شدم از کارا و حرفاتون. می زنن. می کشن. می خورن بعد همه چیزو رفرش می کنن و دوباره از نو شروع می کنن. شما به من بگین این روزا کجا دنبال امنیت بگردم که دیگه حتی برای بیرون گذاشتن پام از در خونه تردید دارم و وحشت که چی در انتظارمه. زن و بچه ی مردمو می دزدن و اعضای بدنشونو در میارن و آب از آب تکون نمی خوره. ۱ غریبه میاد ۱ محیط آموزشی و به آتیش می کشه مسئولینش برای فرار از پاسخگویی متواری می شن. بعد می گن سخت نگیر. شکر کنواقعا باید شکر کنم که هنوز سلاخی نشدم. قربون مامانم برم با آیه الکرسی هاش ...

 راستی اسم این وضع و چی بذاریم بهتره به نظرتون؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط الهام ص |

نشخوار بی تفاوتی

دوستان نازنینم سلام دوباره بعد از ۱ غیبت طولانی. قبل از همه می خوام از همه ی دوستانی که ابراز دلتنگی کرده بودند یا به عناوین مختلف علت کم کاریم رو جویا شده بودند تشکر کنم. راستش رو بخوایید شاید کم آوردم و به این نتیجه رسیدم که بازی با کلمات این روزها اونقدرها هم آسون نیست از بس که همه چی لخت و عریان در معرض دید همگان قرار داره دیگه چه حاجت به روده درازیهای امثال من. ترجیح دادم بیشتر نظاره گر باشم تا منتقد البته بماند که در حدی نیستم که بخوام خرده بگیرم بر کسی یا چیزی. یا شاید هم از کثرت موضوعات و اینکه گاهی آدم به اصطلاح امروزی ذهنش هنگ می کنه منم مخم دچار تشنج شده و چیزی پیدا نمی کنم که بنویسم.

در هر حال این روزها ما هم مثل خیلی از اقشار مدرنیزه ی جامعه که تب تکنولوژی گرفتارشون کرده تو فیس بوک کم و بیش فعالیت می کنیم و از دوستان اگر کسی مایل به ارتباط در اونجا بود بهم اطلاع بده تا...

بماند که حریم های خصوصی دیگه جایگاه و اعتبار سابق رو ندارن و هر قدر هم آویزون این سایتهای فرمایشی بشیم بازهم بر می گردیم و از جانان سراغ می گیریم. 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط الهام ص |

دلتنگی

امروز روز فوق العاده ایه. قبل از اینکه علتشو بگم روز میلاد بانوی برگزیده ی دو عالم و روز مادر و روز زن رو به همه ی دوستای نازنینم تبریک می گم.

حالا بگم چرا فوق العاده. اخیرا زندگی پر شده از تصادف ها و اتفاقات جالب.

یکی دیگه ش هم امشبه که مامان گلم قراره از مکه برگرده. اونم امشب. این شب عزیز و مبارک. نمی دونم شاید این ۱ بهانه بود تا حس کنم خدا مامانمو دوباره بهم می ده و این ۱۲ روز تلنگری بود بهم تا یادآوری کنه که انسان توی هر سنی که باشه به مادر و مهر و عشقش نیازمنده. احساس می کنم یشتر از قبل دوستش دارم.

در طول زندگی ۲۸ سالم این اولین باری بود که ازش تا این حد دور می شدم. و خداوند رو شاکرم که امشب فراق به پایان می رسه.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط الهام ص |

سلام بر دهه ی جدید

 

دوستان خوب و عزیزم

سلام و تبریک با تاخیر من رو پذیرا باشید. به دلیل کسالت جزئی مجال نوشتنی دست نداده بود و یا شاید هم این بهانه ای بیش نیست برای پنهان کردن اینکه شاید هنوز نتونستم اتمام دهه ای دیگر از زندگی و ورود به دهه ای جدید رو در ذهن خودم هضم کنم. دهه ای که ممکنه آبستن حوادث زیادی در زندگی همه مون باشه. در هر حال نمی خوام پست اول سال جدید رو با نا امیدی شروع کنم چون برعکس همه ی تفکرات شخصی خودم با امید چند برابر سال جدید رو شروع کردم و برای همه ی شما دوستان نازنینم نیز سالی بهتر توام با امنیت و آرامش و موفقیت آرزومندم. (یا به قول بعضیها یک حساب بانکی چاق و چله و یک اندام باریک. خدا جون نکنه مثل سالهای گذشته دعامو برعکس برآورده کنی..)

پی نوشت: بالاخره تونستم بعد از بهبودی نسبی کار ای دی اس ال رو پی گیری کنم و با سماجت تمام به نتیجه ی مطلوب برسم 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط الهام ص |

دزدی تا به کی

 

هیچ جوری نمی شه توجیه کرد. نه واقعا نمی شه. جز اینکه خودتم قاطی جمع کنی و ...

بلا نسبت شما ها ااااا! اما اگه بگم دزد که به دزد بزنه شاه دزده بیراه نگفتم. اوضاع الان منظورمه. نه جان من دروغ می گم؟ هر کس یه جور دنبال دزدی و چپاوله بقیه ست ـ هر کس در خور موقعیت و امکاناتش ـ و البته در فرهنگستان جدید زبانهای فولکلور اسمش از دزدی به زرنگی تغییر شکل داده. یکی از وقت می دزده. یکی از پول و یکی دیگه از اعتماد و الخ.

خیلی دلم می خواست این مطلب رو توی نشریه ی معتبر و یا جایی که خواننده ی بیشتری داشته باشه بنویسم ولی خب اولا مجال و امکان چنین کاری برای این بنده ی حقیر وجود نداره دوما باور کنید سرم نه بوی قورمه سبزی می ده نه آبگوشت فقط دلم پره و کاسه ی صبرم لبریز.

آقا شما بگید (ضمن پوزش از کارکنان شرکت مخابرات) این کجای دیوان عدالت اجتماعی قید شده که از آنجاییکه قشر عظیم کارمندان شرکت مخابرات را نیازمندان و تهی دستان جامعه تشکیل می دهد لذا اینان مجاز می باشند که به حساب مردم بدبخت با هر کوره دهاتی که می خواهند تماس برقرار کنند و بدون تکدر خاطر ساعتها مکالمه کنند و دست آخر پول مکالمات داخلی و خارجی شان به فیش تلفن مردم بی نوا اضافه بشه؟ و اگر چنانچه هوس اعتراض و شکایت به میزان مبلغ فیش خط تلفنی که اطمینان کامل هم حاصل کرده اید که قطع یا یک طرفه بوده داشتید در کمال خونسردی با چنین پاسخی بدرقه تان می کنند: "خب عزیز دل برادر صحبت کردید که اومده بازم اگه اعتراض داری برو فیش رو واریز کن تا برات پرینت در آریم" که البته این پرینت کذایی هم به گونه ای طراحی شده که شما را انگشت به دهان متهم می کند به تماسهایی که نداشته اید...

پی نوشت: پرده برداری از ۱ دزدی دیگه: ۱ ماه پیش از مخابرات ای دی اس ال خریدم اما علی رغم پیگیریهای مداوم تا این لحظه هنوز وصلش نکردن و پول بنده هم رفت درون همون صندوق حمایت از فقرای بدبخت مخابراتی.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط الهام ص |

مختصر و مفید

 

۱ سوال تخصصی دارم که شاید فقط آقایون بتونن جواب منو بدن و البته کمی هم خنده دار باشه ولی به جان خودم واقعا مدتهاست ذهنمو مشغول کرده:

چرا ۹۰٪ آقایون صرف نظر از فرهنگ و قومیتشون اینقدر به آبگوشت علاقه دارن؟

منتظر جوابهاتون هستم ....

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط الهام ص |

باورم کن

 

کسی که باورت داره همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره...

 می دونی چرا؟ چون کسیکه باورت داشته باشه تورو با تمام نقاط قوت و ضعفت می خواد و اون طوری که هستی می بیندت اما کسی که دوستت داره تو رو به خاطر برتری ها و نقاط قوتت می خواد. به خاطر اینکه با دیگران فرق داری اما این فرق به خاطر خوبیهاته نه کمبودهات.

دورو برتون پر باشه از کسایی که باورتون دارن و دوستتون دارن و قلبتون پر باشه از مهر و نیکی.

جشن عشاق مبارک باشه. حالا چه ولنتاین خارجی ها چه سپندارمزگان ایرانی ( که البته بعد از مد شدن ولنتاین عرق ملی هم به جوش اومد و حس نوستالژیشون گل کرد که ای بابا ما هم از اینا داریم. تازه خوشگلترشم داریم.)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط الهام ص |

دنیا ترمز کن!

 

گاهی وقتها خیلی دلم می خواد می تونستم از دنیا استعفا بدم یا خودمو بازنشسته کنم. کی گفته که بازنشستگی به سن و ساله؟ یعنی نمی شه یکی با سنو موقعیت من هم خسته بشه؟ اما افسوس که موقع ورودم هیچ فرمی پر نکردم و به زور هلم دادن تو دنیایی که جز سگ دو زدن و جون کندن چیزی توش نیست. پس استعفاتم به دردی نمی خوره.دنیایی که تا داد نزنی کسی صداتو نمی شنوه و تا گریه نکنی کسی دلش به حالت نمی سوزه. قوی باشی لهت می کنن و ضعیف باشی سعی می کنن ازت کولی بگیرن.

به قول دکتر شریعتی آهای دنیا نگه دار من می خوام پیاده شم. آخه کیو باید ببینم بابا به کی بگم من دلم ۱ جای بهتر و آرومتر می خواد بسه دیگه...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط الهام ص |

پیام 2012

 

می گن ۲۰۱۲ پایان دنیاست. براش فیلم درست می کنن و پیشگوها و فالگیرها کلی برای جیبشون بهره برداری می کنن. تقویم مایاها سال آینده به اتمام می رسه و دیگه مشخص نیست که چه بر سر دنیا خواهد اومد. قراره قیامت بشه؟ کسی نمی دونه. فقط عده ای که معتقد به قرآن هستن طبق علوم قرآنی و پیش بینی های قرآن اختلافات و درگیریها و آشفتگیهای خاورمیانه را پیش بینی کرده بودن و عده ای دیگر که طبق ستاره شناسی و ... عمل می کنن بر اساس تقویم مایاها که موثق ترین و قدیمی ترین تقویمهاست ( تا حدی که هزاران سال پیش زمان دقیق تمام کسوف ها و خسوف ها زلزله ها و سیلها رو اما تا ۲۰۱۲ و حتی زمان براندازی سلسله ی خودشون رو هم پیش گویی کرده بودن) ۲۰۱۲ رو شروع ۱ دوره ی جدید برای زمین می دونن و ...

۱ نگاه به دورو برم می ندازم و می بینم که ما خیلی وقته که سیر نزولی رو شروع کردیم. از همون زمانی که عده ای دین رو وسیله ی سوئ استفاده از انسانها و بهره برداری به نفع خود قرار دادن و با استفاده از جهل انسانها بر مثل معروف تفرقه بینداز حکومت کن صحه گذاشتن

از همون موقعی که آدمها از عمق چشم پوشیدن و فقط خودشون رو گرفتار ظواهر و مسائل سطحی کردن

تو چشم هم نگاه کردن و بی مهابا دروغ گفتن و خیانت کردن و واهمه ای از برملا شدن حقایق نداشتن

صداقت و درستی به حماقت و کهنه اندیشی تعبیر شد و به یک ضد ارزش تبدیل شد و در عوض ریا و چند رنگی جامه ی ارزش به تن کرد

عشق و مهربانی جای خودش رو به هوس و چاپلوسی داد

آدمها برای راحتی فرداشروع به فدا کردن آرامش امروز شدن 

از همون موقع

ما در سراشیبی نابودی قرار گرفتیم و به سرعت نور در حال حرکتیم 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط الهام ص |